قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4904
تاريخ الفي ( فارسى )
است . و اين معنى از غرايب امور است . و چون صدق اين سخن يقين عالميان است و در اين هيچ اشتباه نمانده عقل قبول مىكند ، و الا از غايت غرابت جاى آن دارد كه باور نتوان كرد . و آنچه از سكندر و ديگران منقول است با آنكه معلوم نيست كه صحيح باشد ، مثل اين نيست . و اللّه اعلم . القصه تا يك ماه كه لشكريان را فرصت بهدست افتاد اطراف و جوانب آن كوهستان را تاخته از مراسم قتل و غارت دقيقه [ اى ] فرونگذاشتند . و چون به واسطهء برف ، علف يافت نمىشد ، اكثر اسبان سپاهيان را پوست درخت خوراك بود . بدين جهت اسبان لاغر شده و صاحبقران به دولت به يورت قشلاق معاودت نمود « 1 » و اميرزاده شاهرخ و امرا را حكم فرمود كه يرغوى امراى اميرزاده ميرانشاه كه از جنگ گرجيان گريخته بودند ، پرسيده گناهكاران را چوب پس و پيش زدند و از هريك ايشان سيصد اسب مجرمانه گرفتند . و اميرزاده ابا بكر را كه در آن معركه آثار شجاعت به ظهور آورده به زخم تير سيد على شكّى را به قتل آورده بود ، [ 511 الف ] نوازش بىاندازه فرمود و بر مجموع امراى اميرزاده ميرانشاه و اعيان لشكر او را با پنجاه اسب و سيصد اسب حواله شد و تمام آن اسبان را به پيادگان لشكر قسمت نمودند . و برهان اغلان را كه مكررا از او قبايح سر زده بود و بتازگى جريمه [ اى ] بزرگ از او به ظهور آمده بود ، به ياسا رسانيدند و قشون او را به رستم فولاد دادند . و چون زمستان به آخر رسيد ، صاحبقران ديگرباره عزيمت گرجستان نموده از راه بردع روان شد . و طهرتن آمده در راه ملازمت كرد و به طوق و علم و كلاه و كمر سرافراز شده به ولايت خود رفت . و آن حضرت شكاركنان به گرجستان درآمد و به گرگين ، حاكم گرجستان پيغام فرستاد كه « سلامتى منحصر در اطاعت و فرستادن سلطان طاهر ، پسر سلطان احمد [ جلاير ] است كه از قلعهء النجق با خود برده » و او در جواب سخنان نامناسب گفت . « 2 » و آن حضرت به ولايت او درآمده لشكريان را به تاخت و تاراج مرخص كرد و خشك و تر آن ولايت به آتش غضب صاحبقران سوخته ، گرجيان به كوههاى بلند و غارهاى محكم گريختند و قلاع محكم را مأمن ساختند . و بهادران طنابها و زنجيرها در صندوق بسته و در آنجا نشسته بر مقابل آن مغارها فرود مىآمدند و جنگكنان به مغازه درآمده كشيشان را به قتل آورده زن و فرزند ايشان را اسير كردند و پانزده حصار مسخر شد . و از اهالى آن قلاع هركس مسلمان شد ، جان برده تتمه به قتل رسيدند . و جمعى از اهل خراسان را در قلعهء تفليس گذاشته
--> ( 1 ) . روضة الصفا : از آب كر گذشته در قراباغ فرود آمد . ( 2 ) . ظفرنامه ( ص 214 ) : « در مقام خشونت سخن گفت و جوابهاى درشت داد و از عاقبت كار انديشه نكرد . »